داستان شفابخش

now browsing by category

 

تغییر دادن الگوهای رفتاری

 تغییر دادن الگوهای رفتاری

  چًد از زمان کودکیش، از زمانی که به خاط می آورد، زاغ ها در زیر بالکن ایوان آنها لانه درست کرده بودند. شاید به این خاطر بود که پدر و مادر چد باقی مانده غذا های خود را به آنها می دادند تا بخورند. چد وقتی که خیلی کوچک بود واقعا از زاغ ها می ترسید و زاغ ها نیز از او می ترسیدند. وقتی که پرنده ها به او نزدیک می شدند چد فریاد می کشید و فرار می کرد و زاغ ها نیز فرار می کردند. آنها از همدیگر می ترسیدند.

Read the rest of this page »

گاهی اوقات چیز های وحشتناکی اتفاق می افتند

گاهی اوقات چیز های وحشتناکی اتفاق می افتند

استیو تماشای کارتون را دوست داشت، مخصوصا آنهایی را که درباره موجودات فضایی بودند. وقتی که آنها را تماشا می کرد دیگر به سگ کوچک خود، به دوستش کینگ که در مقابل خانه آنها با هم ماشین سواری می کردند و دیگر چیز ها توجهی نمی کرد. کینگ بهترین دوستش بود و استیو درباره هر چیزی با او صحبت می کرد.

Read the rest of this page »

سه خط راه راه بر روی پوست سنجاب ها

سه خط راه راه بر روی پوست سنجاب ها

خیلی وقت ها پیش در هند قدیم هیولایی ده سر که راوانا نامیده می شد همسر مورد علاقه پادشاه را دزدید. اسم پادشاه راما و نام ملکه سیتا بود. هر کسی از شاه و ملکه به خاطر پاک بودن قلبشان خوشش می آمد و آنها را دوست می داشت. راما بر علیه راوانا اعلام جنگ کرد و آماده نبرد شد.

Read the rest of this page »